خواندن / ارسال نظرات :0اییییی یایییی آهایییییییی .... امان امان اماااااان... ( دستگاه دشتی)... از بی پولی!!
اره دادا بی پولی خیلی بده و بدتر اینه که دوبی بخوای بری و کارت گیر باشه
و از همه اینا بدتر اینه که کار کرده باشی و پول ساخته باشی ولی پولتو ندن !!
اوهوی آقا دادا پولمو بده
می خوایم بریم دوبی
هر که با پاکدلان صبح و مسائی دارد
دلش از پرتو اسرار، صفائی دارد
زهد با نیت پاک است، نه با جامه ی پاک
ای بس آلوده، که پاکیزه ردائی دارد
شمع خندید بهر بزم از آن معنی سوخت
خنده بیچاره ندانست که جائی دارد
سوی بتخانه مرو ، پند برهمن مشنو
بت پرستی مکن این ملک خدائی دارد
هیزم سوخته، شمع ره و منزل نشود
باید افروخت چراغی که ضیائی دارد
گرگ، نزدیک چراگاه و شبان رفته به خواب
بره دور از رمه و عزم چرائی دارد
مور، هرگز به در قصر سلیمان نرود
تا که در لانه خود، برگ و نوائی دارد
گهر وقت، بدین خیرگی از دست مده
آخر این دُر گرانمایه بهائی دارد
فرخ آن شاخک نورسته که در باغ وجود
وقت رستن، هوس نشو و نمائی دارد
صرف باطل نکند عمر گرامی پروین
آنکه چون پیر خرد، راهنمائی دارد
دیشب من و حنانه منزل بابک تهرانی مهمون مامانش بودیم و دیگر دوستان بابک مهدی و محمد همراه خانوماشون بودند. آشنایی خوبی بود شاید 6 سالی می شد که من محمد و مهدی رو ندیده بودم که باب آشنایی دوباره باز شد
بزرگترین غایب دیشب بابک خان بود
دیگه اینکه پسر مهدی خیلی شیرینه و می شه به جای عسل خورد
اروین خان که اسمش در تمام زبان ها معانی مختلف داره و مادر و پدرش با این آگاهی انتخاب نام کرده اند رفته بود روی تراز وزن کنه و برای اینکه وزنش بیشتر بشه محکم فوت می کرد و زور می زد!
دیشب من متوجه شدم مهدی خان ترک هستند و یک جوک با حال گفتند البته برای ما جوک بود و برای مهدی خاطره
" داش مهدی یک عمویی دارند که هم سن خودشه یک روز تو کوچه مهدی رو می بینه یک دفعه خیلی احساساتی می شه و تصمیم می گیره دست بده ولی چون دستش کلاسور بود یک دفعه کلاسورش رو پرت می کنه هوا و بعد از دست دادن رو هوا کلاسور رو می گیره! حالا خودتون حدس بزنید دوستان مهدی که این صحنه رو می بینند چه حالی به حشون دست می ده"
دیگه اینکه خیلی خوش گذشت و با امید دیداری دیگه باهم خدا حافظی کردیم
اینم عکس آروین خان روی ترازو
جا تون خالی من پارسال و امسال ، سال تحویل شیراز و در حافظیه بودم من و حنانه مردد بودیم که سالی که پیش رو هست حافظیه بریم یا نه که امروز من از حافظ سوال کردم و جواب با حال داد و یک جورایی دعوا کرد و خط و نشون کشید و برای خودش بادکنک هوا کرد!!!
اینم جواب حافظ خان
| اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش | حریف خانه و گرمابه و گلستان باش | |
| شکنج زلف پریشان به دست باد مده | مگو که خاطر عشاق گو پریشان باش | |
| گرت هواست که با خضر همنشین باشی | نهان ز چشم سکندر چو آب حیوان باش | |
| زبور عشق نوازی نه کار هر مرغیست | بیا و نوگل این بلبل غزل خوان باش | |
| طریق خدمت و آیین بندگی کردن | خدای را که رها کن به ما و سلطان باش | |
| دگر به صید حرم تیغ برمکش زنهار | و از آن که با دل ما کردهای پشیمان باش | |
| تو شمع انجمنی یک زبان و یک دل شو | خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش | |
| کمال دلبری و حسن در نظربازیست | به شیوه نظر از نادران دوران باش | |
| خموش حافظ و از جور یار ناله مکن | تو را که گفت که در روی خوب حیران باش |
اینم از حافظ پس خدا بخواد شیرازیم!
شما مجاز هستید که بدون محدودیت قانونی از هر کدام از مطالب این سایت به صورت آزاد و بدون ذکر نام و برای هر مقصودی و با هر تغییری استفاده نمایید.




